ایثار

نویسنده :مهندس
تاریخ:دوشنبه 27 دی 1395-10:40 ق.ظ




ایثار

یکی از برجسته ترین ویژگیهای زندگی شیخ خدمت به مردم مستمند و ایثارگری او در عین تنگدستی بود. از دیدگاه احادیث اسلامی، ایثار و از خود گذشتگی، زیباترین نیکیها، بالاترین مراتب ایمان و برترین مکارم اخلاقی است.
جناب شیخ با آن که درآمد ناچیزی از دست رنج خیاطی عایدش می شد، از فضیلت ایثار- در عین تنگدستی- بهره‌ای وافر داشت.
حکایتهای ایثار و فداکاری این مرد الهی به حقیقت اعجاب انگیز و آموزنده است.




نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من به سراغ او می‌آیم! (5)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-09:38 ق.ظ




من به سراغ او می‌آیم! (5)

چون پیر زن بازگشت، امام علیه السلام مرا فرمود: آقای عزیز! دیدی و سیر را تماشا كرد، این طور باشید و این جوری بشوید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، ریاضات و سفرها رفتن احتیاج نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همكاری كنم، از همه این شهر من این پیر مرد را انتخاب كرده‌ام، زیرا این پیر مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد، این هم امتحانی كه داد، از اول بازار این پیرزن عرض حاجت (كرد) و چون (او را) محتاج و نیازمند دیده‌اند، همه در مقام آن بودند كه ارزان بخرند و هیچ كس، حتی سه شاهی نیز خریداری نكرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید هفته‌ای بر او نمی‌گذرد مگر آن كه من به سراغ او می‌آیم و از او تفقد می‌كنم



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انصاف پیرمرد قفل ساز (4)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-09:35 ق.ظ




انصاف پیرمرد قفل ساز (4)

در این حال دیدم پیرزنی را كه ناتوان بود و قد خمیده داشت، عصا زنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد گفت: آیا ممكن است برای خدا این قفل را به مبلغ «سه شاهی» از من خریداری كنید، كه من به سه شاهی پول احتیاج دارم
پیر مرد قفل ساز، قفل را نگاه كرد و دید قفل، بی عیب و سالم است، گفت: ای خواهر من! این قفل «دو عباسی» ارزش دارد زیرا پول كلید آن بیش از «ده دینار» نیست، شما اگر ده دینار به من بدهید من كلید این قفل را می‌سازم و ده شاهی قیمت آن خواهد بود. پیر زن گفت: نه مرا بدان نیازی نیست، بلكه من به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید من شما را دعا می‌كنم

پیرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق كسی را تضییع كنم، این قفل اكنون هم هشت شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خریداری می‌كنم، زیرا در دو عباسی معامله بی انصافی است بیش از یك شاهی منفعت بردن، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تكرار می كنم كه قیمت واقعی آن دو عباسی است، من چون كاسب هستم و باید نفع ببرم یك شاهی ارزان خریده‌ام

شاید پیرزن باور نمی‌كرد كه این مرد درست می‌گوید، ناراحت شده بود كه من خودم می‌گویم، هیچ كس به این مبلغ راضی نشد، من التماس كردم كه سه شاهی خریداری كنند، زیرا مقصود من با ده دینار انجام نمی‌گیرد و سه شاهی پول احتیاج من است، پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید!



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام زمان در بازار آهنگران (3)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-09:34 ق.ظ




امام زمان در بازار آهنگران (3)

پس از چندین روز بدان شهر رسید و در آن جا نیز به ریاضات مشغول گردید و چله گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیه الله، امام زمان علیه السلام در بازار آهنگران، در دكان پیرمردی قفل ساز نشسته است، هم اكنون برخیز و شرفیاب باش

بلند شد و به طوری كه در عالم خلسه خود دیده بود، راه را طی كرد و بر در دكان پیر مرد رسید و دید حضرت امام عصر علیه السلام آن جا نشسته‌اند و با پیر مرد گرم گرفته و سخنان محبت آمیز می‌گویند، چون سلام كردم، جواب فرمود و اشاره به سكوت كردند، اكنون سیری است، تماشا كن




نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انصاف با مردم و دیدار حضرت ولی عصر علیه السلام (2)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-09:30 ق.ظ





انصاف با مردم و دیدار حضرت ولی عصر علیه السلام (2)

مردی از دانشمندان در آرزوی زیارت حضرت بقیه الله بود و از عدم توفیق رنج می‌برد. مدت‌ها ریاضت كشید و در مقام طلب بود.
در نجف اشرف میان طلاب حوزه علمیه و فضلای آستان علویه معروف است كه هر كس چهل شب چهارشنبه مرتباً و بدون وقفه و تعطیل، توفیق پیدا كند كه به مسجد سهله رود و نماز مغرب و عشای خود را در آنجا بگزارد، سعادت تشرف نزد امام زمان علیه السلام را خواهد یافت و این فیض نصیب وی خواهدشد. مدت‌ها در این باب كوشش كرد و اثری از مقصود ندید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و به عمل ریاضت در مقام كسب و طلب برآمد، چله‌ها نشست و ریاضت‌ها كشید و اثری ندید. ولی به حكم آنكه شبها بیدار مانده و در سحرها ناله‌ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا كرد و برخی از اوقات برقی نمایان میگشت و بارقه عنایت، بدرقه راه وی می‌شد. حالت خلسه و جذبه به او دست می‌‌داد حقایقی می‌دید و دقایقی می شنید.
در یكی از این حالات او را گفتند: دیدن تو و شرفیابی خدمت امام زمان علیه السلام میسر نخواهد شد، مگر آن كه به فلان شهر سفر كنی. هر چند این مسافرت مشكل بود، ولی در راه انجام مقصود، آسان نمود.



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاداش انصاف (1)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-09:19 ق.ظ



 پاداش انصاف (1)


انصاف در همه کارها و به خصوص در معامله با مشتری، از مسایل بسیار مهمی است که اسلام بر آن تاکید فراوان دارد،
در حدیث است که امام علی (ع) فرمود:
« الانصاف افضل الفضائل:
انصاف برترین فضیلتها است. »
« انَّ اعظمَ المثوبه، مثوبه الانصاف:
بزرگترین ثواب، ثواب انصاف است. »

برای اینکه بدانیم انصاف در معامله، تا چه پایه در سازندگی انسان موثر است و عنایات حق تعالی به جناب شیخ گزاف نیست، دقت در حکایت ذیل سودمند است.

توضیح: (این 5 داستان با هم هستند و پیوسته، به همین خاطر شماره گذاری شده اند)




نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انصاف در گرفتن اجرت

نویسنده :مهندس
تاریخ:شنبه 25 دی 1395-02:23 ب.ظ




انصاف در گرفتن اجرت

شیخ در گرفتن اجرت برای كار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازه ای كه سوزن می‌زد و به اندازه كاری كه می‌كرد مزد می‌گرفت. به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند. از این رو، اگر کسی می گفت: جنا شیخ اجازه بدهید اجرت بیشتری بدهم، قبول نمی کرد.
جناب شیخ بر مبنای روش و ادب اجاره در اسلام، اجرت کارش را با مشتری تمام میکرد. اما از آن جا که نمیخواست بیش از آنچه کار کرده از مشتری اجرتی دریافت کرده باشد، اگر پس از انجام کار، میدید کمتر از مقداری که پیش بینی کرده بود کار انجام داده، مبلغی را که به نظرش اضافه گرفته بود، به مشتری باز پس می داد!
یكی از روحانیون نقل می‌كند كه : عبا و قبا و لباده‌ای را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟
گفت: « دو روز كار می‌برد، چهل تومان. »
روزی كه رفتم لباسها را بگیرم گفت :« اجرتش بیست تومان می‌شود. »
گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟
گفت: « فكر كردم دو روز كار می‌برد ولی یك روز كار برد. »!
دیگری میگفت: شلواری بردم بدوزد، گفتم چقدر باید بدهم؟ گفت: ده تومان. همان وقت اجرت او را دادم. موقعی که برای تحویل گرفتن لباس رفتم، دیدم که دو تومان روی آن گذاشت و گفت:
اجرتش شد هشت تومان.
فرزند شیخ می گوید: روزی عبایی را که با مشتری طی کرده بود سی و پنچ ریال بدوزد، مشتری آمد و عبای خود را برد، مقداری که دور شد، دیدم پدر به دنبال او دوید و پنج ریال به او پس داد و گفت:
من خیال کردم این عبا فرصت بیشتری را از من میگیرد ولی این طور نبود.



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو