ایثار شب عید

نویسنده :مهندس
تاریخ:دوشنبه 27 دی 1395-09:54 ق.ظ



ایثار شب عید

مرحوم « شیخ عبدالكریم حامد » نقل میكرد كه: من شاگرد خیاطی جناب شیخ بودم و روزی یك تومان دستمزدم بود. شب عید نوروز، جناب شیخ پانزده تومان پول داشت، مقداری از آن را به من داد برنج تهیه كنم و برای چند آدرس ببرم، بالاخره پنج تومان از آن مبلغ ماند، آن را هم به من دادند!.
پیش خود گفتم: شب عید دست خالی به منزل می‌رود؟ در همان وقت سر زانوی فرزندش پاره است. لذا پول را داخل كشو گذاشتم و فرار كردم. هر چه جناب شیخ صدا زد، برنگشتم. پس از رسیدن به خانه متوجه شدم كه مرا صدا می‌كند و با اوقات تلخی فرمود:
« چرا پول را برنداشتی؟ »
و با اصرار پول را به من داد!



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایثار نسبت به همسایه ورشكسته

نویسنده :مهندس
تاریخ:دوشنبه 27 دی 1395-09:47 ق.ظ




ایثار نسبت به همسایه ورشكسته

یكی از فرزندان جناب شیخ نقل می‌كند:
پدرم یك شب مرا از خواب بیدار كرد و دو گونی برنج از منزل برداشتیم، یكی را من حمل كردم و دیگری را خودش. بردیم در خانه پولدارترین فرد محل خودمان، ضمن تحویل آن به صاحب خانه گفت:

« داداش! یادت هست انگلیس‌ها مردم را بردند در سفارت‌خانه خود و به آن‌ها برنج دادند و در عوض هر یك دانه آن یك خروار گرفتند و باز هم آنها را رها نمیكنند! »

با این شوخی برنج‌ها را تحویل او دادیم و برگشتیم. صبح آن روز مرا صدا زد و گفت:
« محمود! یك چارك برنج نیم دانه بگیر و دو ریال هم روغن دنبه، بده به مادرت تا برای ظهر دم پختك درست كند»!
در آن هنگام، این گونه حركات پدر برای من سنگین و نامفهوم بود، كه چرا آن چه برنج در منزل هست را به پولدارترین فرد محل می‌دهد در حالی كه برای نهار ظهر باید برنج نیم دانه بخریم!؟
بعد فهمیدم این بنده خدا ورشكسته شده و روز جمعه مهمانی مفصلی در خانه داشت.




نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایثار نسبت به فرزندان مردم

نویسنده :مهندس
تاریخ:دوشنبه 27 دی 1395-09:43 ق.ظ




ایثار نسبت به فرزندان مردم

یکی از فرزندان شیخ می گوید: مادرم تعریف می کرد که: زمان قحطی بود، حسن و علی(دو تن از فرزندان شیخ که فوت شده اند) روی پشت بام آتش روشن کرده بودند، رفتم ببینم چه می کنند، دیدم آن دو، پوست خیکی را آورده اند سرخ کنند و بخورند! با دیدن این صحنه گریه ام گرفت، آمدم پایین مقداری مس و مفرغ از منزل برداشتم، بردم زیر بازارچه فروختم و قدری دَم پختک تهیه کردم. برادرم قاسم خان-که شخص پولداری بود- رسید، دید خیلی ناراحتم، از علت ناراحتی سوال کرد، جریان را گفتم. قاسم خان که این ماجرا را شنید گفت: چه می گویی؟ شیخ رجبعلی را در بازار دیدم که صد تا بلیط چلوکباب میان مردم تقسیم میکند! چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، این مرد کی می خواهد...، درست است که عابد و زاهد است ولی کارش درست نیست!
با شنیدن این حرفها ناراحتی من بیشتر شد. شب که شیخ به خانه آمد، با او برخورد کردم که چرا... و با ناراحتی خوابیدم. نیمه های شب ناگاه متوجه شدم مرا صدا می زنند که بلند شو. بلند شدم، دیدم مولا امیرالمومنین(ع) است که ضمن معرفی خود فرمود:«او بچه های مردم را نگه داشته و ما هم بچه های تو را! هر وقت بچه هایت از گرسنگی مردند حرف بزن!»



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایثار

نویسنده :مهندس
تاریخ:دوشنبه 27 دی 1395-09:40 ق.ظ




ایثار

یکی از برجسته ترین ویژگیهای زندگی شیخ خدمت به مردم مستمند و ایثارگری او در عین تنگدستی بود. از دیدگاه احادیث اسلامی، ایثار و از خود گذشتگی، زیباترین نیکیها، بالاترین مراتب ایمان و برترین مکارم اخلاقی است.
جناب شیخ با آن که درآمد ناچیزی از دست رنج خیاطی عایدش می شد، از فضیلت ایثار- در عین تنگدستی- بهره‌ای وافر داشت.
حکایتهای ایثار و فداکاری این مرد الهی به حقیقت اعجاب انگیز و آموزنده است.




نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من به سراغ او می‌آیم! (5)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-08:38 ق.ظ




من به سراغ او می‌آیم! (5)

چون پیر زن بازگشت، امام علیه السلام مرا فرمود: آقای عزیز! دیدی و سیر را تماشا كرد، این طور باشید و این جوری بشوید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، ریاضات و سفرها رفتن احتیاج نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همكاری كنم، از همه این شهر من این پیر مرد را انتخاب كرده‌ام، زیرا این پیر مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد، این هم امتحانی كه داد، از اول بازار این پیرزن عرض حاجت (كرد) و چون (او را) محتاج و نیازمند دیده‌اند، همه در مقام آن بودند كه ارزان بخرند و هیچ كس، حتی سه شاهی نیز خریداری نكرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید هفته‌ای بر او نمی‌گذرد مگر آن كه من به سراغ او می‌آیم و از او تفقد می‌كنم



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انصاف پیرمرد قفل ساز (4)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-08:35 ق.ظ




انصاف پیرمرد قفل ساز (4)

در این حال دیدم پیرزنی را كه ناتوان بود و قد خمیده داشت، عصا زنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد گفت: آیا ممكن است برای خدا این قفل را به مبلغ «سه شاهی» از من خریداری كنید، كه من به سه شاهی پول احتیاج دارم
پیر مرد قفل ساز، قفل را نگاه كرد و دید قفل، بی عیب و سالم است، گفت: ای خواهر من! این قفل «دو عباسی» ارزش دارد زیرا پول كلید آن بیش از «ده دینار» نیست، شما اگر ده دینار به من بدهید من كلید این قفل را می‌سازم و ده شاهی قیمت آن خواهد بود. پیر زن گفت: نه مرا بدان نیازی نیست، بلكه من به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید من شما را دعا می‌كنم

پیرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق كسی را تضییع كنم، این قفل اكنون هم هشت شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خریداری می‌كنم، زیرا در دو عباسی معامله بی انصافی است بیش از یك شاهی منفعت بردن، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تكرار می كنم كه قیمت واقعی آن دو عباسی است، من چون كاسب هستم و باید نفع ببرم یك شاهی ارزان خریده‌ام

شاید پیرزن باور نمی‌كرد كه این مرد درست می‌گوید، ناراحت شده بود كه من خودم می‌گویم، هیچ كس به این مبلغ راضی نشد، من التماس كردم كه سه شاهی خریداری كنند، زیرا مقصود من با ده دینار انجام نمی‌گیرد و سه شاهی پول احتیاج من است، پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید!



نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام زمان در بازار آهنگران (3)

نویسنده :مهندس
تاریخ:یکشنبه 26 دی 1395-08:34 ق.ظ




امام زمان در بازار آهنگران (3)

پس از چندین روز بدان شهر رسید و در آن جا نیز به ریاضات مشغول گردید و چله گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیه الله، امام زمان علیه السلام در بازار آهنگران، در دكان پیرمردی قفل ساز نشسته است، هم اكنون برخیز و شرفیاب باش

بلند شد و به طوری كه در عالم خلسه خود دیده بود، راه را طی كرد و بر در دكان پیر مرد رسید و دید حضرت امام عصر علیه السلام آن جا نشسته‌اند و با پیر مرد گرم گرفته و سخنان محبت آمیز می‌گویند، چون سلام كردم، جواب فرمود و اشاره به سكوت كردند، اكنون سیری است، تماشا كن




نوع مطلب : ویژگی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic